کین هیک Keen Heick-Abildhauge یک عکاس دانمارکی است که در روسیه با عکاسی پرتره از ۱۰۰ نفر از سن ۱ سالگی تا ۱۰۰ سالگی، آرزوهای هر کدام از آنها را در آن سن پرسیده است.
مجموعه یکصد سال پرتره روسی توسط کین هایک-آبیلدهوگه، عکاس دانمارکی، طی سه سال بین سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۲ در روسیه عکاسی شده است. این پروژه پس از ورود کین به روسیه در سال ۲۰۰۹ آغاز شد و در سال ۲۰۱۲ تکمیل و در نمایشگاهی در سنتپترزبورگ به نمایش درآمد.
عکاسی پرتره از کودک ۱ ساله

الکساندر ۱ ساله – مادرش می گوید که او به ماشین ها علاقه دارد.
عکاسی پرتره کودک ۲ ساله

آرسنی در ۲ سالگی به مهد کودک می رود و به ماشین ها علاقه دارد.
عکاس می گوید: مدتی در روسیه زندگی کردم، آنجا سرزمین بزرگ و عجیب و غریبی است. خواستم مردمش را به جهانیان نشان بدهم پس پروژه صد سال پرتره روسی به وجود آمد. این پروژه عکاسی روایتی از عکس ها و رویاهاست.
عکاسی پرتره کودک ۳ ساله

عکاسی پرتره کودکی آنا در ۳ سالگی در سن پترزبورگ اتفاق می افتد و عاشق رقص، خواندن الفبا، نقاشی و بازی با توپ است.
عکاسی از دانیل در ۴ سالگی

دانیل در ۴ سالگی (زمان عکاسی) آرزویش این است که هر چه سریعتر بزرگ شود.
مجموعه یکصد سال پرتره روسی پروژهای عکاسی مستند از کین هایک-آبیلدهوگه، عکاس دانمارکی است که با هدف شکستن کلیشهها و ارائه چهرهای انسانی و واقعی از مردم روسیه شکل گرفت.
ایده این پروژه زمانی به ذهن کین رسید که همسرش به خاطر کار به مسکو نقل مکان کرد و او نیز همراهش شد. در مواجهه با تصورات قالبی و کلیشههای رایج درباره روسها (مانند علاقه به ودکا، آبوهوای خاکستری و مردم عبوس)، تصمیم گرفت با عکاسی از مردم عادی روسیه، تصویری متفاوت و انسانیتر ارائه دهد.
مارات در این عکس ۵ ساله است

مارات در زمان این عکاسی پرتره ۵ سال دارد و آرزویش این است که یک پلیس بشود.
دوست دارد با ترانسفورمر بازی کند، دیگران برایش کتاب بخوانند و بازی ویدئویی انجام دهند.
عکاسی از ۶ سالگی نادیا

نادیا دوست دارد با دوستانش برقصد، بازی کند و نقاشی بکشد. نادیا عاشق این است که در آینده آرایشگر بشود.
عکاسی از الیساوتا، دختر ۷ ساله

الیساوتا در ۷ سالگی آرزو دارد بتواند کلاس رقص باله برود و می گوید که رقص های سالن را دوست دارد.
الکساندر ۸ ساله در آرزوی هنر

الکساندر در ۸ سالگی اش آرزوی هنرمند شدن دارد.
یولیا در سن ۹ سالگی

یولیا عاشق طراحی است و به مدرسه هنر می رود. رقص اسپانیایی بلد است و کارائوکه می خواند و آرزو دارد که یک نقاش شود.
در این پروژه، او از صد نفر روس با سنین ۱ تا ۱۰۰ سال عکاسی کرد. هر پرتره علاوه بر تصویر، شامل پرسشی درباره رؤیاها و علایق شخصی سوژه بود تا بُعد انسانی و فردی هر نفر را به نمایش بگذارد.
یافتن سوژهها به ویژه در سنین بالا چالشبرانگیز بود و کین با کمک دانشجویان و جستجو در خیابانها، این افراد را پیدا کرد. او تلاش کرد تعادل جنسیتی را حفظ کند و به ویژه حضور مردان مسنتر را پررنگتر کند، چرا که معمولاً عمر مردان کمتر از زنان است.
تصویر پرتره والریا در ۱۰ سالگی

این دختر زیبای ۱۰ ساله آرزو دارد که یک میلیونر شود
پولینا دختر ۱۱ ساله با آرزویی بزرگ

پولینا در سن ۱۱ سالگی آواز می خواند و نقاشی می کشد و آرزو دارد یک خواننده شود.
عکس دنیس در ۱۲ سالگی

دنیس عاشق بازی کردن با یویو و همینطور فوتبال و ماشین های کنترلی است.
عکاس این پروژه، کین هیک می گوید : من می خواستم روایت هایی برای شما بازگو شود که وقتی شما در خیابان از کنار کسی رد می شوید از آن با خبر نمی شوید.
عکاسی کین هیک از والنتین ۱۳ ساله

آرزوی والنتین در ۱۳ سالگی این است که غریق نجات شود و البته دوست دارد از هر چیز یک مدل کوچک جمع آوری کند.
واسیلیسا در ۱۴ سالگی

واسیلیسا در زمان عکاسی که ۱۴ ساله است به تئاتر علاقه دارد و دوست دارد در آینده بازیگر شود.
آرزوی سوفیا در ۱۵ سالگی

از کودکی طراحی می کرده است ولی آرزویش سفر به فضا است. سوفیا اما می گوید اگر بخواهم منطقی تر بگویم آرزویم این است که ساکسیفونیست شوم.
کین در طول پروژه با بیش از ۲۳۰ نفر ملاقات و گفتوگو کرد و خاطرات و داستانهای بسیاری از آنها در ذهنش مانده است.
او تأکید میکند که این پروژه درباره سیاست یا اقتصاد روسیه نیست، بلکه درباره انسانهایی است که در این کشور زندگی میکنند، خانواده دارند، عشق میورزند و رؤیا دارند. هدف او این بود که نشان دهد مردم روسیه تفاوتی با دیگر انسانها ندارند و اشتراکات انسانی ما بسیار بیشتر از تفاوتهاست.
ناتالیا ۱۶ ساله با آرزوی درمان دیگران

ناتالیا به گیاهان و داروها علاقه مند است و آنها را می شناسد. ناتالیا عاشق این است که دیگران را درمان کند، چه اینکه مردم باشند یا حیوانات.
۱۷ سالگی لو

لو می گوید که فقط عاشق موسیقی است.
اینکه عکاس برای توضیح هر عکس به محل تولد سوژه اشاره کرده به خاطر این است که آرزوها و امیال هر فرد به این بستگی دارد که در کجا و در چه شرایطی بزرگ شده باشد.
یولیا در ۱۸ سالگی

آرزوی یولیا این است که تا ۱۰۰ سالگی زندگی کند. او دوست دارد مثل روس ها همه چیز را حس کند. یولیا می خواهد چیزهای جدید ببیند و نحوه تغییر آنها را در طول زمان ببیند.
عکاسی از آرتم ۱۹ ساله

آرتم عاشق هاکی است و به ماشین های مسابقه نیز علاقه دارد. این آرزوی آرتم است.
۲۰ سالگی مارینا

مارینا عاشق نقاشی است و دوست دارد به همه دنیا سفر کند.
دمیان و آرزوی ۲۱ سالگی

آرزوی دمیان این است که خانه ای برای خود در کنار دریاچه داشته باشد.
یک پرتره و یک آرزوی ۲۲ ساله

رودیون آرزوی صلح جهانی را در سن ۲۲ سالگی در سر دارد.
ناتالیا ۲۳ ساله و آرزویی فلسفی

ناتالیا فقط آرزویش این است که عضوی خوب برای جامعه باشد.
کین از مهماننوازی و ذهن باز روسها شگفتزده شد. بسیاری از مردم او را به خانه خود دعوت میکردند و با وجود امکانات محدود، با سخاوت از او پذیرایی میکردند. به باور او، عکاسی خوب عکسی است که مخاطب را به تماشای دوباره و کشف لایههای جدید دعوت کند و داستانی را روایت کند که در نگاه اول شاید دیده نشود.
۲۴ سالگی واسیلی

واسیلی در جواب اینکه چه آرزویی داری به عکاس می گوید : غذا، فوتبال و اقیانوس. رویای من دیدن نیوزلند است.
ایرینا در ۲۵ سالگی

ایرینا آرزویش این است که موسیقی اش را خودش بسازد و در کنار فرد محبوبش زندگی کند و در غم و شادی هم شریک باشند.
آناستازیا در ۲۶ سالگی

سامارا به عکاس خود کین هیک گفته است که آرزو دارد در همه کشورها بتواند زندگی کند و همه فرهنگ ها را تجربه و درک کند.
عکاسی از یوری در ۲۷ سالگی

یوری به جای آرزویش می گوید ای کاش در همه دنیا صلح برقرار بود.
الکسی ۲۸ ساله و آرزوی تغییر دنیا

آرزوی الکسی در ۲۸ سالگی در زمان عکاسی این عکس این است که چیزهای خوبی بسازد و جهان را رو به بهتر شدن ببرد.
پرتره آنا در سن ۲۹ سالگی

او در زمان عکاسی که ۲۹ سال دارد می گوید که من آواز و اجرا را دوست دارم، کنسرت های انفرادی، نواختن گیتار، روانشناسی، فلسفه، سفر و مطالعه فرهنگ ها و آیین های دیگر را دوست دارم.
کاترینای ۳۰ ساله

کاترینا می گوید که من عاشق باله، ورزش های سنگین، مسافرت و هنرهای تجسمی هستم.
کین هیک در این پروژه عکاسی ۲۳۰ نفر را می بیند و از آنها عکاسی می کند.
پرتره ۳۱ سالگی آناستازیا

تنها آرزوی آناستازیا رقص باله است.
آرتم در سن ۳۲ سالگی

آرزوی آرتم این است که عضو آکادمی علوم پزشکی روسیه شود.
آرزوی جورجی در ۳۳ سالگی

آرزوی سن ۳۳ سالگی جورجی در زمان گرفتن این عکس این است که در جزیره Spitzbergen از دخترش به همراه یک خرس قطبی عکس بگیرد.
یک پرتره و یک آرزو در ۳۴ سالگی

آرزوی آنا این است که به مالدیو برود و شنا و غواصی کند تا به ترس خودش از عمق غلبه کند.
کنستانتین در سن ۳۵ سالگی

کنستانتین آرزوی سفر به تمام دنیا با قایقی بادبانی را در زمان عکاسی این پرتره در سر دارد.
در نهایت، این مجموعه در جشنواره «دایره نور» در میدان سرخ مسکو به نمایش درآمد و بازخوردهای مثبتی از سراسر جهان دریافت کرد. بسیاری از مخاطبان اذعان داشتند که نگاهشان به روسیه و مردمش تغییر کرده است، همان هدفی که کین از ابتدا دنبال میکرد.
(بی نام) در ۳۶ سالگی

این خانم روزنامه نگار به رقص های مختلف علاقه دارد.
النا در ۳۷ سالگی

النا عاشق سفر است و دوست دارد چیزهای سرگرم کننده برای کودکان به وجود بیاورد.
ایگور در ۳۸ سالگی

آرزوی ایگور که یک عکاس است این است که به آمریکای جنوبی برود. او عاشق گردشگری و دوچرخه سواری است.
یک اتفاق جالب از چهره ها و احساسات که نشان نمی دهد مردم روسیه چگونه زندگی می کنند، بلکه نشان می دهد چه رویاهایی دارند و چطور آرزوهایشان با افزایش سن تغییر می کند.
اولگا در ۳۹ سالگی

اولگا آرزو دارد به همه دنیا سفر کند.
دیمیتری در ۴۰ سالگی

آرزوی او این است که یک موتورسواری حرفه ای در پیست موتورسواری باشد.
الکسی در ۴۱ سالگی

آرزوی الکسی این است که در کنار یک دریاچه زندگی کند. او به ماهیگیری علاقه دارد و عاشق خانواده اش است.
لوسچیک در ۴۲ سالگی

تنها آرزویی که لوشچیک در زمان عکاسی این پرتره در سر دارد این است که دوست دارد افزایش حقوق داشته باشد.
النا در ۴۳ سالگی

النا آرزو دارد از استرالیا و قطب جنوب دیدن کند.
النا در ۴۴ سالگی

النا از آرزویش در حین عکاسی اینطور می گوید : ای کاش آرامشی وجود داشته باشد و مردم فرصت سفر، یادگیری چیزهای جدید و انجام آنچه را دوست دارند داشته باشند.
ویاچسلاو در ۴۵ سالگی

آرزوی او آرامش است و دوست دارد هلندی و دانمارکی را یاد بگیرد.
دیمیتری در ۴۶ سالگی

آرزوی دیمیتری این است که مدیر و رئیس شود.
تاتیانا در ۴۷ سالگی

تاتیانا در ۴۷ سالگی می گوید موسیقی همه زندگی من است، دوست دارم تا جایی که می شود از جشنواره های جاز دیدن کنم.
والری در ۴۸ سالگی

والری عاشق موسیقی پاپ، راک و کلاسیک است.
ایرینا در ۴۹ سالگی

ایرینا آرزوی سفر به پاریس را دارد.
اُلِگ در ۵۰ سالگی

اُلگ آرزوی سفر به سراسر دنیا را دارد. او در سن ۵۰ سالگی بزرگترین آرزویش مسافرت است.
الکساندر در ۵۱ سالگی

الکساندر در ۵۱ سالگی می گوید دوست دارم آرامش بیشتری داشته باشم. همینطور ورزش و بیشتر بودن با دوستانش را می پسندد.
لئونید در ۵۲ سالگی
مارگاریتا در ۵۳ سالگی
رُزیا در ۵۴ سالگی
ایرینا در ۵۵ سالگی
نینا در ۵۶ سالگی
سرگئی در ۵۷ سالگی
سوتلانا در ۵۸ سالگی

سوتلانا عاشق کارکردن در باغ سبزیجات و گیاهان است و آرزو می کند خانواده اش همیشه در شادی و عشق باشند.
پتر در ۵۹ سالگی
سرگئی در ۶۰ سالگی
گریگوری در ۶۱ سالگی
آناتولی در ۶۲ سالگی

اسمولنسکی در ۶۲ سالگی اش می گوید دوست دارد شطرنج بازی کند و ماهیگیری کند. من عاشق رانندگی با ماشینم هستم و از غذای خوب لذت می برم.
والری در ۶۳ سالگی
والنتینا در ۶۴ سالگی

والنتینا رویای دیدن پاریس را در سر دارد و عاشق بچه هاست. طراحی و بافندگی را دوست دارد و به هنر روسی علاقه مند است.
ولادیمیر در ۶۵ سالگی
تامارا در ۶۶ سالگی
ولادیسلاو در ۶۷ سالگی
اُلگا در ۶۸ سالگی
کاش هیچ جنگی نبود و بچه ها و نوه های من سالم بودند
آلبرت در ۶۹ سالگی
وادیم در ۷۰ سالگی
اُلِگ در ۷۱ سالگی

آرزو می کند که نوه هایش خوشبخت باشند، دوست دارد چیزهای جدید ساده مثل کابینت و … را خودش بسازد و تعمیر کند.
ویکتور در ۷۲ سالگی

ویکتور آرزوی داشتن پول بیشتر و زندگی جالب تری دارد. او می خواهد به دریای سیاه برود و دوست دارد که تجارت کند.
سوتلانا در ۷۳ سالگی

سوتلانا عاشق خانه و زندگی اش است و گل ها را دوست دارد و آرزویش این است که همیشه در سلامتی به سر ببرد.
آری در ۷۴ سالگی
لودمیلا در ۷۵ سالگی

او می گوید که به حیوانات علاقه دارد و ۵۰ سال است که به پرورش حیوانات شکاری (سگ تازی) مشغول است و تمام زندگی حرفه ای اش درگیر کارهای ترمیم بوده است.
مارگاریتا در ۷۶ سالگی

آرزویش این است که یک شغل پایدار داشته باشد و از مناطق نوساز بتواند به مناطق تاریخی و با سابقه و قدیمی برود.
استانیسلاو در ۷۷ سالگی

آرزوی استانیسلاو در ۷۷ سالگی این است که بتواند با یک برنامه کامپیوتری شجره نامه خانوادگی خود را ایجاد کند.
ایزا در ۷۸ سالگی

آرزوی ایزا این است که مشکلاتش کم شود و حقوق بازنشستگی اش اضافه شود.
نینا در ۷۹ سالگی
ایگور در ۸۰ سالگی

ایگور مطالب آموزشی و خاطراتش از نزدیکان و والدینش را حالا می نویسد و آرزو دارد که روسیه واقعا قدرتمند شود.
زویا در ۸۱ سالگی
نیلولی در ۸۲ سالگی
والنتین در ۸۳ سالگی
آناستازیا در ۸۴ سالگی

آناستازیا می گوید من اخیرا ازدواج کردم و آرزویم این است که من و همسرم سالم باشیم. ما دوست داریم به مردم کمک کنیم.
ویکتور در ۸۵ سالگی

نظر ویکتور این است که زندگی بدون الهام و بدون الگو غیر ممکن است. او خود را بزرگ و رئیس جامعه پیشکسوتان می داند.
مارگاریتا در ۸۶ سالگی
ماریا در ۸۷ سالگی
کسنیا در ۸۸ سالگی
موزا در ۸۹ سالگی

خانم موزا در ۸۹ سالگی آرزویش این است که می خواهم سالم باشم و بدون سر و صدا از این دنیا بروم. بدون اینکه متوجه پایان آن بشوم.
لئونید در ۹۰ سالگی
لیدیا در ۹۱ سالگی
آنا در ۹۲ سالگی
این مجموعه عکس توسط عکاس دانمارکی به نام کین هیک در ۶ سال پیش منتشر شده است.
نادزدا در ۹۳ سالگی
صوفیا در ۹۴ سالگی
وِرا در ۹۵ سالگی
نادزدا در ۹۶ سالگی
پتر در ۹۷ سالگی
رُزا در ۹۸ سالگی
الکساندرا در ۹۹ سالگی
اِودوکیا در ۱۰۰ سالگی

اِودوکیا در سن ۱۰۰ سالگی در زمان این عکاسی آرزویش این است که خودم راه بروم، مستقل باشم و زنده بمانم.



































فقط آقای ۸۲ ساله! عالی بود
تازه داره دنبال یکی میگرده باهاش اشنا بشه 😂
من خودم توی ۳۵ سالگی به این فکر میکنم که ینی دیر نشده برای ازدواج؟
پس از دیدن نیلولی متحول شدم 😬
چقدر تلخ و غم انگیز بود. ممنون از اینکه این مطلب جالب رو گذاشتید. بعد از ۵۰ سالگی هر چی سال بیشتر میشد چهره ها غم انگیز تر بودند.